**********

چل سال رنج و غصّه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود

********** 

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
روم به روضه ی  رضوان٬ که مرغ آن چمنم

********** 

چند با یادت فریبم این دل دیوانه را
گرم چون سازم به آهی سرد این کاشانه را

********** 

چو می توان به صبوری کشید جور عدو
چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟

********** 

چه جورها که کشیدند بلبلان از دی
به بوی آنکه دگر نوبهار باز آید

********** 

چو هر خبر که شنیدم٬ دری به حیرت داشت
از این سپس٬ من و مستی و وضع بی خبری

********** 

چو سائل از تو بخواری طلب کند چیزی
بده٬ وگرنه ستمگر به زور بستاند

********** 

چو واقف شدی٬ محرم راز باش
که محرم٬ به یک نقطه مجرم شود

********** 

چو میوه زحمت خود را به دوش شاخه منه
رضا مشو که شوی در زمانه بار کسی

********** 

چون طفل نی سوار٬ به میدان اختیار
در چشم خود سوار٬ ولیکن پیاده ایم

********** 

چه راه میزند این مطرب مقام شناس
که شیخ گوشه نشین هم به سیم آخر زد

********** 

چشمی که نیست پاک ز آلایش هوس
شایسته ی نظاره ی دلبر نمی شود

********** 

چوب را آب فرو می نبرد٬ دانی چیست؟
شرمش آید ز فرو بردن پرورده ی خویش

********** 

چرا ز غیر شکایت کنم؟ که همچو حباب
همیشه خانه خراب هوای خویشتنم

********** 

چو از آبش برون آری بمیرد
محبت را ز ماهی باید آموخت

********** 

چاک پیراهن یوسف نبوَد بی معنی:
خنده بر پاکی دامان زلیخا دارد

********** 

چنان ناسازگاری عام شد در روزگار ما
که طفل از شیر مادر٬ استخوان اندر گلو دارد

********** 

چو در بستی به روی من٬ به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی٬ به درد خویش خو کردم

********** 

چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت٬ که گر روزی
بر آید از دلم آهی٬ بسوزد هفت دریا را

********** 

چنانت دوست میدارم٬ که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

********** 

چه دامن های گل باشد در این باغ
اگر چیزی نگوید باغبانم

********** 

چو روی دوست نبینی٬ جهان ندیدن به
شب فراق منه شمع پیش بالینم

********** 

چون دلارام می زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم

********** 

چه خوش صید دلم کردی٬ بنازم چشم مستت را
که کس آهوی وحشی را٬ از این خوشتر نمی گیرد

********** 

چون کبوتر بچّه تا هستیم بالی می زنیم
بهر یک ارزن٬ که آنهم در دهان دیگریست

********** 

چگونه طوف کنم در حریم عالم قدس
که در سراچه ی تقدیر٬ تخته بند تنم

********** 

چون شود دشمن ملایم٬ احتیاط از کف مده
مکرها در پرده باشد٬ آب زیر کاه را

********** 

چون هر چه میرسد به تو٬ از کرده های توست
جرم فلک کدام و گناه ستاره چیست؟

********** 

چه رشک میبری ای دل به کشتگان غمش؟
تو هم به مطلب خود میرسی٬ شتاب مکن

********** 

چشمان تو در آینه ی اشک٬ چه زیباست
نرگس شود افسرده٬ چو در آب نباشد

********** 

چون حلقه ی کعبه ست سزاوار پرستش
چشمی که نگاه هوس آلود ندارد

********** 

چو رسی به طور سینا٬ (ارنی) مگو و بگذر
که نیرزد این تمنّا به جواب: (لن ترانی)

********** 

چنان به موی تو آشفته ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

********** 

چه خوشست بر فراقی همه عمر صبر کردن
به امید آنکه روزی٬ به کف اوفتد وصالی

********** 

چندین که بر شمردم٬ از ماجرای عشقت
اندوه دل نگفتم٬ الاّ یک از هزاران

********** 

چشم از تو برنگیرم٬ ور می کشد رقیبم
مشتاق گل بسازد٬ با خوی باغبانان

********** 

چه کنند اگر تحمّل نکنند زیردستان
تو هر آن ستم که خواهی بکنی که پادشاهی

********** 

چشم پوشیده ام از هر چه درین عالم هست
چه کند سیل حوادث٬ به حصاری که مراست؟

********** 

چون غنچه ی تصویر٬ دلم جمع ز تنگیست
امّید گشایش ز نسیم سحرم نیست

**********