با سپاس از حضور گرم شما عزیزان در این وبلاگ

از آنجا که مشاعره٬ درنزد ادب دوستان و علاقمندان شعر و ادب پارسی همواره جایگاه به خصوصی داشته است٬ بر آن شدیم  مجموعه ای اختصاصی تحت عنوان مشاعره و تک بیت های ناب گرد آوری نموده و محلّی مناسب برای این گروه از عزیزان فراهم  و  دردسترس آنان قرار دهیم.
در این مجموعه سعی شده است از اشعاری که در بسیاری از برنامه ها و مجموعه های مشاعره استفاده شده و بسیار گفته و شنیده شده است و حالتی کلیشه ای و تکراری پیدا کرده اند کمتر استفاده شود و از اشعاری که حلاوت و زیبائی خود را دارند امّا کمتر به آنها بها داده شده است استفاده شود.
از تمامی عزیزان انتظار میرود که کاستیها و نواقص این مجموعه را با دیده ی اغماض بنگرند و هر گونه پیشنهاد و راهکاری را که به بهبود این مجموعه کمک می کند٬  در قسمت نظرات عنوان کنند تا بتوانیم آنچه را که شایسته ی شماست فراهم کنیم٬ در پایان از همه دوستان دعوت میشود چنانچه علاقمند به درج بیتی هستند که در این مجموعه موجود نمی باشد٬ آنرا در قسمت نظرات ثبت تا در اسرع وقت به آرشیو ابیات اضافه گردد.
یاران عزیز می توانند از وبلاگ 
کلک خیال انگیز  که آرشیوی از ضرب المثلهای پارسی است و وبلاگ یک نکته از این معنی  که مجموعه ای از اشعار شعرای نامدار ایرانی است نیز دیداری داشته باشند.
تاریخ به روز رسانی وبلاگ بر اساس نظرات شما عزیزان: ۱/۷/۱۳۹۰
با تشکر از همراهی شما٬ سربلند و پیروز باشید.

                                       حمید شکوهی - مدیریت وبلاگ

«حــــــرف ه»

******** 

هرکو نکند فهمی٬ زین کلک خیال انگیز
نقشش به حرام٬ ار خود صورتگر چین باشد

ادامه نوشته

«حــــــرف ی»

******** 

یارْ مفروش به دنیا٬ که بسی سود نکرد
آنکه یوسف به زر ناصره بفروخته بود

ادامه نوشته

«حــــــرف م»

********

میخواره و سرگشته و رندیم و نظرباز
وآنکس که چو ما نیست در این شهر کدامست؟

ادامه نوشته

«حــــــرف ن»

********

نخست روز که دیدم رخ تو٬ دل می گفت:
اگر رسد خللی٬ خون من به گردن چشم

ادامه نوشته

«حــــــرف و»

**********

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن

ادامه نوشته

«حــــــرف ک»

**********

کلید گنج سعادت٬ قبول اهل دل است
مباد کس٬ که در این نکته شک و ریب کند

ادامه نوشته

«حــــــرف گ»

********** 

گره گشود ز بختم که سخت تر بندد
جز این نبود فلک گر گره گشائی کرد

ادامه نوشته

«حــــــرف ل»

**********

لاف عشق و گله از یار؟ زهی لاف دروغ
عشقبازانِ چنین٬ مستحق هجرانند

ادامه نوشته

«حــــــرف غ»

**********

غرض ز مسجد و میخانه ام وصال شماست
جز این خیال ندارم٬ خدا گواه من است

ادامه نوشته

«حــــــرف ف»

**********

فغان! کین لولیانِ شوخ شیرین کار شهر آشوب
چنان بردند صبر از دل٬ که ترکان خوان یغما را

ادامه نوشته

«حــــــرف ق»

********** 

قامتش را سرو گفتم٬ سر کشید از من به خشم
دوستان از راست می رنجد نگارم٬ چون کنم؟

ادامه نوشته

«حــــــرف ط»

**********

طبیب عشق٬ مسیحا دم است و مشفق٬ لیک
چو درد در تو نبیند٬ که را دوا بکند؟

ادامه نوشته

«حــــــرف ظ»

**********  

ظرفم مبین حقیر٬ که گر ساقیم توئی
خواهد شد این سفال٬ ز گردون بلندتر

ادامه نوشته

«حــــــرف ع»

******** 

عتابِ یار پریچهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافیّ صد جفا بکند

ادامه نوشته

«حــــــرف ش»

**********

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه ام
بار عشق و مفلسی صعب است٬ می باید کشید

ادامه نوشته

«حــــــرف ص»

**********

صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی؟

ادامه نوشته

«حــــــرف ض»

**********

ضیافتی  که در آنجا توانگران باشند
شکنجه ایست ضعیفان بی بضاعت را

ادامه نوشته

«حــــــرف ژ»

**********

ژاله بر لاله فرو می چکد از دامن ابر
خیز و با لاله رخی ٬ ساحت گلزار ببوی

ادامه نوشته

«حــــــرف س»

**********

سرود مجلس جمشید٬ گفته اند این بود:
که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند

ادامه نوشته

«حــــــرف    ز»

**********

زاهد از ما به سلامت بگذر٬ کاین می لعل
دل و دین می برد از دست بدانسان که مپرس

 

 

ادامه نوشته

«حــــــرف    ذ»

**********

ذرّه ی خاکم و در کوی توأم جای خوشست
ترسم ای دوست٬ که بادی ببرد ناگاهم

ادامه نوشته

«حــــــرف    ر»

**********

رازِ درونِ پرده چه داند فلک؟ خموش
ای مدّعی نزاع تو با پرده دار چیست؟

ادامه نوشته

«حــــــرف    خ»

**********

خیز و در کاسه ی زر٬ آب طربناک انداز
پیشتر زانکه شود کاسه ی سر٬ خاک انداز
ادامه نوشته

«حــــــرف    د»

 **********

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

ادامه نوشته

«حــــــرف    ج»

********** 

جهان پیر است و بی بنیاد٬ از این فرهاد کش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش٬ ملول از جان شیرینم

ادامه نوشته

«حــــــرف    چ»

********** 

چند به ناز پروری٬ مهر بتان سنگدل؟
یاد پدر نمی کنند این پسران ناخلف

ادامه نوشته

«حــــــرف    ح»

**********

حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
من لاف عقل میزنم٬ این کار کی کنم؟

ادامه نوشته

«حــــــرف    ث»

**********

ثوابت باشد ای دارای خرمن
اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

ادامه نوشته

«حــــــرف    ت»

**********

تا چه بازی رخ نماید٬ بیدقی خواهیم راند
عرصه ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست

ادامه نوشته